الشيخ حسين المظاهري

175

اخلاق در خانه (فارسى)

رفيق شديم بچه ها را به منزل مى آورم . چقدر اين كار عالى است . خانم ! آقا ! ! اگر مى خواهى غيبت كنى ، اگر مى خواهى ركاكت زبان به خرج دهى ، اگر مى خواهى اختلاف با زنت داشته باشى ، فرياد بزنى اين بچه را در گهواره و بر روى برفها بگذار ركاكت زبانت را كه تمام كردى بچه را بياور . زيرا اگر جسم او بميرد بهتر از اين است كه روح او بميرد و شما زن و مرد بايد واقعا به فكر نسل آينده باشيد . يك زنگ خطرى بزنم و آن اين كه مادرهاى ما كه چادر داشتند ، چاقچور داشتند ، رو بنده داشتند وقتى مى خواستند با نامحرمى صحبت كنند ريگ در دهانشان مى گذاشتند تا صوتشان جاذبه نداشته باشد پدرهاى ما سرو كار با قرآن داشتند صبح قرآن مى خواندند ، شب قرآن مى خواندند سر و كار با محراب و منبر داشتند ، ما اين هستيم . حال بچه هاى ما چه خواهند شد ؟ چادر و چاقچوريها اين زنها را تحويل ، جامعه دادند كه متأسفانه با كمال جرأت بچهء بزرگش را بى چادر بيرون مى آورد و اگر نمى ترسيد خودش هم بى چادر مى آمد بيرون . با كمال بى حيائى صورت باز مى آيد مى نشيند لب ايوان حضرت معصومه سلام الله عليها . يك خانمى به من مى گفت خواب حضرت معصومه را ديدم . فرمود : قبلا از غريبه ها مى ناليدم حالا واى بر خوديها . چه خواب خوبى ! واى بر خوديها ! اين بچه اى كه در دامن چنين مادر بار مى آيد ، اين بچه اى كه در خانه اى است كه در آن ترانه و مناظر